ببینمت…
گونه هایت خیس است…
باز با این رفیق ناباب…
نامش چه بود؟
هان!
باران…
باز با باران قدم زده ای؟
هزار بار گفتم باران رفیق خوبی نیست برای تنهایی ها…
همدم خوبی نیست برای دردها…
فقط دلتنگی هایت را خیس و خیس و خیستر میکند…
...
دلم به بهانه ندیدنت گریست…
بگذار بگرید و بداند هر چه خواست همیشه نیست …